از صبح زود صدای همهمه و حرف و خنده و دعوا و جاروبرقی! از خونهشون میومد. من، کلافه و بی اعصاب، مدام پنجره رو باز و بسته میکردم تا صداشون رو بشنوم و نشنوم...
نمیدونم به خاطر تعارف های مامان و بابا بود یا اخلاقهای قدیمی خودشون که نیم ساعت پیش زنگ خونهی ما رو زدن و... من بغضم ترکید.
روزا دارن سخت میگذرن. سخت و نابودکننده...
برچسب: تایرد, نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:29
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 1:43
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 1:43
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 8:13
I can't forget
I can't forgive
بعد بغضش رو بلعید...
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 8:13
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 8:13
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 8:13